به نام خدا
اسرار موفقيت در زندگی
عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.
تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.
دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم.
بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید.
آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
كه دیگران درباره شما دارند.
همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند،
نه رفتار و عملكرد شما.
سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد.
اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.
در این مدت یک سال و اندی که وبلاگ نویسی را بصورت تخصصی شرو ع کردم تا اکنون چندین مطلب در مورد چت نو شتم . واقعیت بگم که دوست ندارم به یک موضوع خاص کلید کنم ولی لازم میدانم که در مورد هر چیز ی که مسئله روز است باید مطلب نوشت و یا حد اقل در او لویت قر ار داد . چت هم که به یک معضل در جامعه تبدیل شده واز مسیر هدفمند خود خارج کر دیم و از اون یک واژه منفور ساختیم ..
خوب است پیرامون فلسفه چت کمی بدانیم . دست اندر کاران چت روم این امکان به ما دادن که :
1-ار تباطی سر یع و ارزان قیمت با دوستان خود در اقصی نقاط جهان داشته باشیم .
2-سالن چت و یا همان چت روم وسیله ایی است که ما دوستانی بر حسب خلقیات خود داشته باشیم .
3- ما در چت علاوه بر تبادل آرا ء می توانیم اطلاعات بصورت فایل بندی شده رد و بدل کنیم ...... و الا آخر
خوبی های سالن چت کم نیستن ولی ما به همین چند موضوع بسند ه می کنیم
و اما جامعه ما چگونه از این مکان استقبال می کند :
طبق شاخص آماری بنده 90٪ کسانی که وارد چت روم می شو ند و خود را معتاد چت کردن در و غگویی را سر لو حله خود قر ار داده و همیشه نه در پی جذب دوستان خوب بلکه تمام هم و غم خود در این است که یک نفر را با و عده های واهی سر گر دان کنند .
خیلی ها هم با تمسخر دیگران لذت میبرند این پیده هم در بین پسران شایع است که با درست کر دن آیدی دختر انه خود را بجای یک دختر جا می زنند .
روی سخنم با کسانی هست که همیشه در تکاپو هستند تا میزان اد لیست خود را گستر ش دهند (در سته که هزار تا دوست کمند و یک دشمن زیاد ) ولی آیا این همه آیدی که شما در لیست خود گنجانده اید فر صت این را پیدا کرده اید که لا اقل با یک نفر از آنها بصورت تخصصی در یک مورد خاص بحث و تبادل نظر کنید . عز یزان چر ا ما باید همیشه همه چیز را و ارونه و بر عکس به آن عمل کنیم .
تکم، تنهایم
آغوش محبت بازکن
تا در آغوشت بیاسایم
گر دیوانه وبه عشق مد هوش گشتم
لیکن از فرزانگان این دنیایم
به رخسارزردم منگر
صفایم را ببین که چه زیبایم
عشقت شرر بر قلبم انداخت
تو کجا بودی و من در کجایم

عشق به غیر همجنس یک پدیده بارز در وجود تمام افراد میباشد این پدیده نه تنها منفور نمی باشــد بلـکـه
شایسته تکریم میباشد فرهنگ این عشق چیزی نیست که بتوان سهل انگارانه از آن گذشت باید این فرهنگ پرورش دادوظیفه هر پدر ومادری اینست که تعامل با جنس مخالف به فر زندان خود گوشزد نمایند ما اگر بعنوان ولی امر فــرزندان خود تمام نکات ریز ودرشت
وحسن روابط آزادبازبانی شیوابیان کنیم مطمئناًهیچ اتـفاق غیرعادی وخـــلاف عـــرف واقع نــخـــواهــد شد
باشد تا روزی که والیان امر از خواب غفلت بیدار گشته و خود را با فرهنگ انـــسانیت منــــطبق نمایـــــــــنــــد.
چه بسا والدینی هستند که از بیان کلمه عشق در جوار فرزندان خود ابا دارند غافل از اینکه این چنین اخلاق فاصله و مرز بین والد وفرزند بسی دورتر می نماید.چرا ما نباید با فرزند خود دوست باشیم ،چرا آزادی اندیشه فرزندخود منتهی به ناکامی میدانیم،چرا سعی بر این نمی کنیم که دوستانه وباملایمت راه درست به فرزند خود نشان دهیم تا کی باید از حقایق فرار کرد.
در یک بحث با دوستم در مورد آزادی و برابری مرد و زن چنین عنوان کرد:حتی ما اگر آزادی و برابری میان زن و مرد قبول کنیم جامعه از ما نخواهد پذیرفت و اضافه کرد ما از بدوتولد با چنین قالبی پرورش یافتیم و نمی توانیم دیگر حقایق موجود را بپذیریم.
از شما خواننده محترم میخواهم که نظر شما در مورد حرف این دوست من بیان بفرمایید .
بارهااین فکربه سراغم آمدکه زندگی برای هیچ کس سخت نیست بلکه این ما هستیم که عرصه را بر خود و دیگران تنگ مینمائیم. وبرای اثبات این مدعاهم چند نمونه ذکر میکنم.قبل از هر چیز باید ازعان کنم که انسان یک موجودی که همیشه و در همه حال محتاج به یک همنوع است که بتواندبا او تشریک مساعی بنماید واین همدم ومونس چه بهتر که از جنس مخالف باشد.متأسفانه در زمان معاصر ما چه بسیا ر دخترانی هستند که بخاطر شکل و تیپ لباس و موهای یک پسر عا شق دل سوخته وی میشوند حتی اگر بدانند که این پسر نیاز عاطفی آنهارا نیتواند برآورده کند.من خودم به چشم دیدم که دو دختر بخاطر یک پسر دعوا میکنند غافل از اینکه این پسر بنیان محبتش بر اساس دروغ و کلک است هرگز نمیتواند کمترین نیازعاطفی یک دختر را بر آورده نماید . حال سئوال من از این دختر که با چه انگیزه ایی به دنبال چنین پسری راه می افتد آیا سهم ما از عشق فقط خود را کوچک کردن جلوی دیگران است آیا سهم ما از عشق فقط خون دل و حرص خوردن است ،چرا ما نباید وا قع بینانه تر به مسائل بنگریم .درمثل داریم که می گویند برای کسی تب کن که برایت بسوزد ولی متأسفانه و صد افسوس که چه بسیار کسانی هستند که میسوزند برای کسی که ارزش تب کردن هم ندارند وحالا راه کار چیست که راحت وبه دور از غل و غش برای خود یک دوست برگزینیم شاید این حرف من کمی مسخره باشد که برای خود یک دوست برگزینیم چون همه میدانند که عشق بر حسب تصادف است ولی به این معنا نیست که هر یک از ما زندگی وکرامت انسانی خویش را به دست تقدیر بسپاریم به امید روزی که به جای هوس عقل بر ما حاکم شود.

نظر به کار مفیدم نمینماید کس
هزار دیده نگهبان اشتباه منست
نصیحت یک پدر به دختر خویش
دخترم همیشه و در هر کاراول محیط پیرامونت را بسنج ممکنه طوری رفتار کنی که
آدمهای دور و برت تاب و تحمل رفتار تو را نداشته باشند . در ست است که
انسان برای خود زندگی می کند نه برای دیگران ولی ممکن است طوری رفتار کنی
که اگـــر کســی تــو را دیــد در مــورد تــو فـــکر دگـر ی کند
دختر م همیشه طوری رفتار کن که در ولحله اول و جدانت راضی با شد نه هوای نفست .
دختر من نمی گم طوری باش که من ودیگران می خواهیم انگونه باشیم بلکه به
گونه ایی باش که خودت می خواهی اما این خواستن باید مبتی بر منطق و عقل
باشد نه هوای نفس .
دختر م هوس زود گذر و کسل کننده است ولی کاری که با امر عقل انجام گیرد
پایدار و جاویدان است .
دختر م سعی بر این نکن که خود رابرای دیگران عبرت بنمایی بلکه از زندگی دیگران
عبر ت بیاموز .
دخترم هیچ وقت گوشه گیر و منزوی نباش سعی کن در اجتماع سیر و زندگی کنی
کاخ جهنمی حکایت دل
در عالم هپروت سیر میکردم وفارغ از همه چیزدر یک لحضه که به خود آمدم یک نگاه نافذ توجهم را را جلب کرد که مرا میپائید سعی کردم که چشمانم را از را از نگاه آن دخترک بدزدم ولی افسوس که نتوانستم تیر نگاه وی کاری و موثر بود با قدرت هرچه تمامتر از من سلب اختیار نمود. با خودم کلنجار رفتم ولی هرگز نتوانستم بر نگاه وی غلبه کنم بناچار خودم را علی رقم میل باطنیم تسلیم وی نمودم اما از همان برخورد اول هاتفی در گوشم طنین انداخت که این راه سر انجام خوشی نخواهد داشت وبرای همین سعی میکردم در اولین فرصت ممکن از عشقی که بر من تحمیل شده فرار کنم اما چه کنم که دیگر عنان عقل در دستم نبود وخود را قادر به مقابله نمی یافتم بناچار در اولین فرصت بجای خلاصی قصه عشقم را با او در میان گذاشتم درست است که خود باعث ای رابطه بوده اما این را خوب میدانستم که یک دختر هرگز بدون منت عشقی را نثار پسر نمی کند ومن با وقوف به این مسئله ماجرایم را برایش شرح دادم و همانطور که انتظار داشتم در اوایل با اخم وتشر او مواجه شدم اما کم کم نر م شد در مرحله بعدیی شرایطم را برای وی تشریح کردم واو بدون چون وچرا یکی را پس از دیگری قبول کرد وبه من قول داد که در همه احوال با من رفیق بماند رابطه عاطفی ما دیری نپا ئید ودر یک عصر دلگیر پائیزی به ظاهر عشق ما یک طرفه منحل شد من ماندم ویک دنیا آرزو .من ماندم ویک دنیا غم سعی کردم که با التماس از وی توضیح بخواهم ولی دیگر حاضر نبود با من حرفی در این باره بزند وروزی که خواست مرا برای همیشه از سر خود وارهاند با بایک کلام سرد به من گفت : من فقط میخواستم که کلمه دوستت دارم را از زبانت بشنوم همین و حالا که به این آسانی شنیدم آسانتر تو را ترک میکنم.. او رفت.........ومن ماندم ویک کاخ که از رؤیا های شیرین که برای خویش ساخته بودم واکنون تبددیل به یک جهنمی سوزان شده./.
قصه غصه هایم غصه یک مرد تنها قصه باد و شقایق قصه یک بید رعنا
آری نه تنها غصه من بلکه غصه میلیونها جوان است که ناچار است حر فهای خـــودش را در درون مخفی سازد تا شاید کسی را پیدا کند که بتواند سفر ه دل خویش در پیـش وی بگـشاید .... شایـد خیلی ها بـر من خورده گـیرند و بگویند تو که وبلاگ نویسی چر این حر فها رو می زنی ولی باید خدمت این دست عزیزان عرض کنم که درسته که من وبلاگ نویس هستم و بر حسب ظاهـر در آن واحد می توانم نظراتم رو به اقصــا نقاط جهان بر سانم ولی این کار هم خالی از خلل نیـست اول اینــکه نمـی توانم هـر آنچــه در دل داشته باشم در این مکان بیان کنم و تر سم از اینکه زبان سر خ سر سبزم رو بر باد دهد و تازه اگر به خود جراءت دادم و نوشتم کیست آنکه وقت بــگذار د و مطلب مرا بخواند متاسفانه جوانان ما از حقایق دوری جستند و خود را به چیز های واهی تلفیق دادند شاید بر خیلی ها این مسئله پو شیده باشد که بیشترین در صد ایرانیان که وارد نت می شوند در کاوش سایتها و وبلاگهای سکس هستند و بجای کسب دانش از این قبیل چیز ها تمتع می جویند ..
وبلاگ ،وبلاگ نویسی یک پدیده ی ممتاز است که باید به بهترین نحو از ان استفاده شود ولی متأسفانه خیلی ها به این پدیده ی با یک دید دیگر می نگرد واز امکانات ان یا سؤاستفاده میکنندویااستفاده ی غیر اصولی می نمایدبرای اثبات گفته هایم به چند نمونه وبلاگ اشاره میکنم من خوددر محیط اینترنت دیدم که چه بسیا ر وبلاگهایی که فقط برای سکس تبلیغ میکنند واین نه تنها سودی برای جامعه ندارد بلکه اثرات زیانباری به همراه دارد و محیط نا امن اینترنت راناامن تر و چهره ی ان رازشت تر مینماید . نمونه ی دیگر وبلاگها گرچه هدف سؤو بدی ندارد امّافاقد محتوامی باشدونه تنها پیامی برای مخاطب ندارد بلکه فقط فضای وب را اشغال نموده ودر جستجو برای مطلب مورد نظر خلل وارد مینماید امّا دسته سوم وبلاگها دارای مطالبی نغز وپرمحتوا بوده وتمام کوشش نگارنده ی آن بر این است که در هر پست چندین پیام ویا آموزش مثبت به مخاطب القاکند.امّامتأسفانه دراینجامخاطبین کوتاهی کرده وبه خود زحمت نداده وکامنت دو حرفی هم نمی نویسندگرچه همه ما می دانیم که دلگرمی نویسنده وبلاگ به این است که لااقل از هر ده نفری که وارد وب آن میشوند یک نفر از خود یک کامنت{نظر}بر جای بگذارد.آخر چرا ما انصاف را رعایت نمی کنیم چطور راضی به این میشویم که یک نفر بنشیند و ساعتهاتحقیق کند وآنگاه یک پست در خور نیازما بنویسد و مفت ومجانی در اختیار ما بگذارد وما هم از آن استفاده کرده ولی حتی یک تشکر خشک وخالی از آن نمی کنیم . امیدبه روزی که همه آمال ها محقق شود تا بتوانیم آنگونه که شایسته است از هر چیز به نحو احسن استفاده نمائیم. یک نکته در مورد کامنت{نظر}باید عرض کنم که کامنت نه تنها ابراز تشکربلکه نقش بسزائی در بهبود کیفیت مطالب دارد.
دروصف عشق خیلی ها چیز هایی نو شته و گفته اند .ولی هیچ کس نگفت که خدا هم عاشق است وتعبیر همه بر این است که خدا فقط معشوق است اما برای اینجانب بنا به تفاصیلی که در زیر میاید مبرهن شده که خدا هم عاشق است .نخست یک مثال ساده میاورم .هر یک از ما اگر عاشق شویم سعی بر این میکنیم که هر چیز ممکن را برای معشوق خودهدیه دهیم .وهدیه خداچه چیز بهتراز طبیعت لایزا ل است شما به طبیعت بنگرید واندکی در آن کاوش کنید همین حالا به اطراف خود نگاه کنیدوبه اولین چیزی که از طبیعت نظر شمارا جلب میکند فکر کنید وببینید باچه مهارتی ساخته شده من نخستین بار که پی به عاشقی خدا بردم دریک مغازه سنگ فروشی بودم ناگهان طرح ونقش سنگها مرابه وجد آور د به آفریننده چنین اثری آفرین گفتم نقشهایی که در سنگ دیدم پر مسلّم بود که از عهده ی بهترین نقاشان هم خارج است اما دراینجا یک سئوال پیش می اید که خدا عاشق کیست جواب این سئوال را به شما واگذار میکنم.

